وقتی قالی جای طلا نشست؛ «زیگلر» و راهی که فرش ایران را کالای سرمایه‌ای جهانی کرد

قالی ایرانی به یکی از مهم‌ترین کالاهای لوکس در خانه‌های اروپایی و آمریکایی تبدیل شد و به‌تدریج جایگاهی مشابه دیگر دارایی‌های ارزشمند پیدا کرد

تصویر ترکیبی از  بافندگان فرش، قالی زیگلر و فیلیپ زیگلر در ساختمان شرکت در سلطان آباد/ Museum Rietberg

تاریخ قالی صادراتی ایران با نام یک شرکت خاص درهم‌تنیده است: زیگلر، یکی از تاثیرگذارترین بازیگران تاریخ قالیبافی ایران در دوران مدرن. شرکتی که اواخر قرن نوزدهم، نه‌تنها در بازارهای اروپا و آمریکا را به روی فرش ایرانی گشود، بلکه در شکل‌گیری بخشی از آنچه امروز به‌عنوان «قالی صادراتی ایران» شناخته می‌شود، نیز نقش داشت.

ورود زیگلر به سلطان‌آباد، اراک امروزی، تنها یک اتفاق تجاری نبود؛ آغاز دوره‌ای بود که در آن قالی ایرانی به شکلی سازمان‌یافته، با سلیقه و تقاضای بازار جهانی تنظیم شد. بسیاری از ویژگی‌هایی که امروز در فرش‌های مدرن ایرانی، از اندازه و رنگ‌بندی گرفته تا برخی الگوهای طراحی، دیده می‌شود، ریشه در همین دوره دارد؛ دورانی که قالی ایرانی به یکی از مهم‌ترین کالاهای لوکس بازارهای اروپا و آمریکا تبدیل شد.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

در اواخر قرن نوزدهم، انقلاب صنعتی اروپا طبقه تازه‌ای از ثروتمندان، بانکداران و صاحبان صنایع را پدید آورد. در این مقطع، سلیقه خاندان‌های اشرافی نیز در حال تغییر بود. اگر در قرن‌های پیشین طلا، نقره، ظروف چینی، مبلمان گران‌قیمت و آثار هنری مهم‌ترین نشانه‌های ثروت به شمار می‌رفتند، در نیمه دوم قرن نوزدهم، کالاهای شرقی نیز به‌تدریج وارد این فهرست شدند و قالی ایرانی در میانشان جایگاهی ویژه‌ یافت.

صاحبان عمارت‌های اشرافی بزرگ در لندن، پاریس، وین و بعدها نیویورک و بوستون به دنبال اشیایی بودند که فقط ارزش مادی نداشته باشند، بلکه نشانه‌ای از دانش، سلیقه و ارتباط با جهان گسترده‌تر نیز باشند. فرش ایرانی دقیقا چنین کارکردی پیدا کرد.

پژوهش‌های موزه متروپولیتن نیویورک، موزه ویکتوریا و آلبرت لندن و دانشنامه ایرانیکا نشان می‌دهد که از اواخر قرن نوزدهم، قالی ایرانی به یکی از مهم‌ترین کالاهای لوکس در خانه‌های اروپایی و آمریکایی تبدیل شد و به‌تدریج جایگاهی مشابه دیگر دارایی‌های ارزشمند پیدا کرد.

در چنین فضایی بود که شرکت سوییسی‌ــ‌بریتانیایی زیگلر و شرکا (Ziegler & Co) در سال ۱۸۸۳ (۱۲۶۲ شمسی) فعالیت خود را در سلطان‌آباد آغاز کرد. زیگلر بر بستری از تجارت موجود شکل گرفت، اما آن را به مقیاسی بی‌سابقه رساند. این شرکت به‌سرعت دریافت که خریداران اروپایی الزاما همان طرح‌ها، رنگ‌ها و اندازه‌هایی را که در بازار سنتی ایران رواج دارد، نمی‌خواهند. به همین دلیل، بافت فرش‌ها به‌تدریج بر اساس تقاضای مشتریان خارجی سازماندهی شد.

فرش‌های سنتی ایران اغلب برای اتاق‌ها، ایوان‌ها و فضاهای معماری ایرانی بافته می‌شدند، اما مشتریان زیگلر قالی را برای سالن‌های بزرگ می‌خواستند. در خانه ایرانی، قالی اغلب پرنقش‌ونگار و چشمگیرترین بخش فضای داخلی بود، اما در عمارت‌های اروپایی قرار بود همنشین تابلوهای نقاشی، پرده‌های سنگین، مبلمان، میز و صندلی باشد. بنابراین قالی می‌بایست با آن سبک فضای داخلی هم هماهنگ می‌شد.

در نتیجه، اندازه برخی قالی‌ها بزرگ‌تر شد تا با سالن‌های اروپایی سازگار باشد. رنگ‌های تند و تیره برخی تولیدات هم جایشان را به رنگ‌های ملایم‌تر دادند و نقشه‌ها نیز خلوت‌تر شدند. رنگ‌هایی مانند کرم، آبی‌ کم‌رنگ، سبزهای ملایم و طیف‌های خاکی، در کنار طرح‌هایی بازتر و کم‌تراکم‌تر، شکلی از سلیقه صادراتی را شکل دادند که بعدها با عنوان «فرش زیگلر» شناخته شد.

این فرش‌ها با منطقه سلطان‌آباد، اراک و در ادامه با سنت‌های تولیدی اطراف آن پیوند خوردند و در بازار غرب، به‌ویژه برای خانه‌های بزرگ و دکوراسیون کلاسیک، جایگاهی خاص پیدا کردند.

در آغاز قرن بیستم، تجارت فرش شرق وارد مرحله تازه‌ای شد. در سال ۱۹۰۸ (۱۲۸۷ شمسی)، شرکت «تولیدکنندگان فرش شرقی با مسئولیت محدود» یا اوسی‌ام (Oriental Carpet Manufacturers Ltd یا OCM) در لندن تاسیس شد و چندین مجموعه بزرگ فعال در صنعت فرش، از جمله زیگلر، در آن ادغام شدند. این شرکت فقط یک واسطه فروش نبود، بلکه شبکه‌ای بین‌المللی از تولید، نظارت، طراحی و توزیع بود که کارگاه‌ها، طراحان، رنگرزها، بافندگان و دفاتر تجاری متعددی را در ایران، هند و سرزمین‌های عثمانی به هم متصل می‌کرد.

اگر زیگلر راه ورود سازمان‌یافته‌تر فرش ایرانی به بازار جهانی را هموار کرد، اوسی‌ام آن را به بخشی از صنعت بین‌المللی تبدیل کرد.

یکی از چهره‌های تاثیرگذار این دوره آرتور سیسیل ادواردز بود؛ بازرگان و پژوهشگری که نام او امروز بیش از هر چیز با کتاب مرجع «فرش ایران»شناخته می‌شود. ادواردز که از سال ۱۹۱۱ (۱۲۹۰ شمسی) به‌عنوان نماینده شرکت اوسی‌ام در همدان فعالیت می‌کرد، سال‌ها در ایران زندگی کرد و از نزدیک با بافندگان، رنگرزها، نقشه‌کشان و تاجران فرش در شهرهای مختلف کشور در ارتباط بود. پسرش، آرتور ادواردز جونیور، نیز سال ۱۹۱۸ (۱۲۹۷ شمسی) در همدان به دنیا آمد.

ادواردز نه‌تنها در توسعه شبکه تولید و صادرات فرش نقش داشت، بلکه یکی از نخستین افرادی بود که کوشید دانش فنی، شیوه‌های بافت، رنگرزی، طرح‌ها و وضعیت اقتصادی صنعت فرش ایران را به شکلی نظام‌مند ثبت کند. کتاب «فرش ایران» که پس از مرگ او در سال ۱۹۵۳ (۱۳۳۲ شمسی) منتشر شد، هنوز از مهم‌ترین منابع پژوهشی درباره تاریخ، جغرافیا، طرح‌ها، رنگ‌ها و اقتصاد قالیبافی ایران به شمار می‌رود و بسیاری از پژوهشگران معاصر همچنان به آن استناد می‌کنند.

در دورانی که انتقال سرمایه میان کشورها به‌سادگی امروز نبود، تجارت کالاهای ارزشمند یکی از ابزارهای گردش سرمایه محسوب می‌شد. در چنین بستری، قالی ایرانی می‌توانست نقشی فراتر از یک شی تزیینی داشته باشد. گاهی گفته می‌شود هدف برخی شرکت‌های فعال در این حوزه، جایگزین کردن قالی به‌جای طلا یا پول نقد و تبدیل آن به نوعی کالای سرمایه‌ای بود. سند مستقیمی که این ادعا را به‌طور کامل تایید کند، در دست نیست، اما منابع تاریخی درباره زیگلر اشاره می‌کنند که درآمد حاصل از فروش فرش، جایگزین بخشی از درآمدی شد که پیش‌تر از صادرات ابریشم به دست می‌آمد.

این مقایسه از نظر اقتصادی مهم است. فرش کالایی با ارزش بالا، عمر طولانی، قابلیت حمل و بازار بین‌المللی گسترده بود. بنابراین می‌توانست حجم قابل‌توجهی از ارزش اقتصادی را در قالب یک کالا جابه‌جا کند. قالی ایرانی در این دوره، به‌ویژه در تجارت میان ایران و غرب، نقشی فراتر از کالای مصرفی پیدا کرد و به یکی از دارایی‌های مهم در شبکه تجارت کالاهای لوکس بدل شد.

رشد تولید در منطقه چشمگیر بود. آنِت ایتیگ در مقاله مشهور خود درباره زیگلر می‌نویسد که در اواسط دهه ۱۸۷۰ (حدود سال‌های ۱۲۵۳ تا ۱۲۵۵ هجری شمسی)، تنها حدود ۴۰ دار قالی در خود سلطان‌آباد وجود داشت، اما تا سال ۱۸۹۴ (۱۲۷۳) این تعداد به حدود هزار و ۲۰۰ دار در شهر و هزار و ۵۰۰ دار در روستاهای اطراف رسید. حدود ۲۰ سال بعد، شمار دارها در منطقه بیش از هشت هزار تخمین زده می‌شد.

این ارقام نشان می‌دهد که ورود شرکت‌های صادراتی فقط بر سلیقه بازار اثر نگذاشت، بلکه ساختار تولید، اشتغال و اقتصاد محلی را نیز تغییر داد، اما همین رشد، هزینه‌هایی هم داشت.

مقاله ایتیگ توجه را به یکی از مهم‌ترین انتقادها به زیگلر جلب می‌کند. پیش از ورود شرکت‌های صادراتی، هر منطقه رنگ‌بندی، نقشه‌ها و سلیقه‌های خاص خود را داشت. زیگلر و شرکت‌های بعدی برای ساده‌تر شدن فروش در بازار غرب، به سمت استانداردسازی رفتند. رنگ‌های پرقدرت و پخته‌ای مانند لاکی و سرمه‌ای در برخی تولیدات جایشان را به کرم، آبی‌های ملایم و طیف‌های آرام‌تر دادند. منتقدان می‌گویند بازار غرب بخشی از جسارت طرح و رنگ فرش ایرانی را تعدیل کرد.

بخش دیگر نقد به جایگاه بافنده مربوط است. در بسیاری از سنت‌های بومی، بافنده فقط مجری طرح نبود. او نقشه را می‌شناخت، در آن دخل و تصرف می‌کرد، طرح را با حافظه، تجربه و مهارت خود «دست‌گردان» می‌کرد و به فرش شخصیت محلی می‌داد، اما با گسترش تولید صادراتی، بافنده در بسیاری از موارد بیش‌ازپیش به نقشه‌خوان «واگیره» و گره‌زن تبدیل شد. نظارت تجاری، استانداردهای بازار و انتظار مشتری خارجی، آزادی عمل او را محدودتر کرد.

وابستگی صنعت فرش نفیس ایران به صادرات نیز پیامد دیگری بود. وقتی مشتری خارجی با ارز قوی‌تر وارد میدان شد، مصرف‌کننده ایرانی، به‌ویژه در بازار فرش‌های مرغوب و صادراتی، به‌تدریج توان رقابت را از دست داد. فرشی که روزگاری بخشی از زندگی روزمره و فرهنگ زیستی خانواده ایرانی بود، در بخش‌هایی از بازار به کالایی دور از دسترس همان جامعه‌ای تبدیل شد که آن را پدید آورده بود.

این وضعیت به بحث مهم‌تری درباره نفیس‌بافی و معیارهای ارزش‌گذاری فرش ایران می‌رسد. رونق صادرات فرش ایران در دوره قاجار و پس‌ از آن، برای قالیبافی ایران، نه لزوما برای قالیبافان، ثروت و شهرتی جهانی به همراه آورد، اما هم‌زمان نگاه تازه‌ای را نیز بر این هنر حاکم کرد.

در گذشته، میان فرش‌های روستایی و عشایری که برای استفاده روزمره تولید می‌شدند و شاهکارهای کارگاه‌های سلطنتی یا شهری تفاوتی طبیعی وجود داشت. بسیاری از فرش‌ها برای زندگی روزمره بافته می‌شدند و ارزش آن‌ها فقط در تعداد گره‌ها، ریزبودن نقشه یا تراکم بافت خلاصه نمی‌شد. دوام، کاربرد، رنگ محلی، بداهه‌پردازی و پیوند با شیوه زندگی نیز بخشی از ارزش آن‌ها بود، اما با گسترش بازارهای صادراتی و ورود شرکت‌هایی مانند زیگلر، تراکم بیشتر، نقشه‌های دقیق‌تر، اجرای منظم‌تر و نظارت سختگیرانه‌تر اهمیت فزاینده‌ پیدا کرد و بازرسان کیفیت، مانند «غلط‌گیرها»، بر روند تولید نظارت می‌کردند و روش‌هایی مانند گره جفتی و پودگذاری نامناسب که می‌توانست سرعت بافت را افزایش دهد اما از دوام فرش بکاهد، به‌عنوان ضعف فنی شناخته شدند.

این تحول از یک‌ سو کیفیت فنی بسیاری از تولیدات را بالا برد و جایگاه فرش ایران را در بازارهای جهانی تثبیت کرد، اما از سوی دیگر، باعث شد بخشی از سنت‌های کاربردی، تنوع منطقه‌ای و نگاه مردمی به قالی در سایه معیارهای سختگیرانه بازار صادراتی رنگ ببازد.

تجربه زیگلر یکی از نخستین نمونه‌های مواجهه صنایع دستی ایران با بازار جهانی بود؛ مواجهه‌ای که تاثیر آن تنها به فرش محدود نماند و پرسش‌هایی را پیش روی بسیاری از هنرهای کاربردی قرار داد. ورود به بازارهای بین‌المللی فرصت‌های تازه‌ای برای تولید و تجارت فراهم کرد، اما هم‌زمان رابطه میان تولیدکننده، مصرف‌کننده و سنت‌های محلی را نیز دگرگون کرد.

زیگلر تنها عامل جهانی‌ شدن فرش ایران نبود، اما در شکل‌گیری و تثبیت آنچه امروز با عنوان «قالی صادراتی ایران» شناخته می‌شود نقشی مهم داشت. این شرکت و شبکه‌هایی که پس از آن گسترش یافتند، به افزایش تولید، گسترش صادرات و شناخته‌شدن فرش ایران در بازارهای جهانی کمک کردند. در عین حال، تاکید بر استانداردهای مشترک، هماهنگی بیشتر با سلیقه بازارهای خارجی و تمرکز بر تولید صادراتی، بخشی از شیوه‌ها و ویژگی‌های منطقه‌ای قالیبافی را نیز دستخوش تغییر کرد.

بیش از یک قرن پس از ورود زیگلر به سلطان‌آباد، بسیاری از پرسش‌های آن دوران همچنان مطرح‌اند. تجربه فرش صادراتی ایران نشان می‌دهد که حفظ هویت هنری، پاسخگویی به نیازهای بازار، توجه به مصرف‌کننده داخلی و تامین معیشت تولیدکنندگان الزاما اهدافی جدا از یکدیگر نیستند، اما ایجاد تعادل میان آن‌ها نیز همواره آسان نبوده است. شاید به همین دلیل، تاریخ زیگلر بیش از آنکه روایتی از موفقیت یا شکست باشد، بخشی از داستان تلاش فرش ایران برای یافتن جایگاهش میان سنت و بازار جهانی است.

بیشتر از فرهنگ و هنر